تبليغاتX
حرف دل من و تو







.: تـوضـیـحـات :.

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم لحظات خوبی را سر کنید نظر یادتون نره

برای شنیدن صدای كه دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است،
افسوس خواهی خورد زمانی را كه آن سوی سیم ها كسی بی احساس
میگوید: برقراری ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمی باشد !!!!

وبلاگ اول * www.harfe-dele-mano-to.blogfa.com
وبلاگ دوم* www.del-kadeh.blogsky.com


.: ا مـکـانـات:.
صفحه ی اول
پست الکترونیک


.: نـویـسـنـده
:.


.: آ ر شـیـو :.
مرداد 1388
تیر 1388
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384


.: پیوندهای روزانه :.


Far30Mobile
SHophaa
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


.: لـیـنـکهـا :.
انتخاب بهترين هنرمندان ايران
طراحي وب سايت
آموزش رياضي
طراحي داخلي منازل شما
سايت شهره
سرنوشت( شمیلا و فرهاد)
مشکی پوشان عاشق 1 (رامین و روشنک)
مشكي پوشان عاشق3 (رامین و روشنک)
نسیم صبح(سایه سار)
اگه همصدام بودی(سید جعفر)
کلاغستان
طلوعی از مغرب( بهونه)
ميخواهمت تا ابد(مرد هميشه عاشق)
خاطرات عشق(مريم گلي)
خانه ایرانیان(عاشقان ایران)
نسيم شمال (حبيب)
دختر متولد 20 آذر(مینا)
طراحی تتو(پریا)
وبلاگ تفریحی(امید)
دانلود بهترین ها(جمال)
بیا تو تا بفهمی (مرجان)
بغض شکسته(عسل بانو)
دعوت نامه پرشین گیگ
بزرگترین سایت تفریح ایرانیان
سلام خدا(عاشق خالق عشق)
زیبایی(احسان)
مشاور(مهرداد)
جوونی آزاد(غریب عاشق)
من+تو=0 (توکا)
حجم سبز تنهایی(سینیور)
نوشته های عاشقانه(پیمان بلا)

SHophaa
Far30Mobile
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


موزیک*
 
 


* كدهاي جاوا*



اين روزا تو بازار دل از تجارت حرف ميزنن

دل ميشكنن دل ميكشن پول توي صندوق ميزارن

اين روزا بازار وفا انگاري برشكسته شد

عشق رو گرفتن به فلك طفلكي پير و خسته شد

اين روزا آدمها ديگه ذره اي احساس ندارن

دروغ ميگن به هم ديگه رو قلب هم پا ميزارن

اين روزا صحبت همه صحبت بي وفايي

گول زدن و كلك زدن لذت آشنايي

اين روزا كار آدمهاچند روزي با هم بودنه

دل هم رو سوزوندنو قلب هم رو شكوندنه

هر وقت كه ديدي عاشقي ببين ميبيني لايقي؟


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 14:47
تاریخ:
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384


شايد يه روزي من و تو فقط براي هم بشيم

بعدش توي روياهامون قرق چشاي هم بشيم

شايد يه روزي برسه بهم بگي دوستم داري

بگي كه عاشقم شدي بموني تنهام نزاري

شايد يه روزي واسه من گلهاي مريم بياري

بگي تو قلبت واسه من يه جاي خالي ميزاري

شايد يه روز بياي بگي دلم برات تنگ شده بود

بگي كه با نبود من دنيا چه بيرنگ شده بود

شايد يه روز دعا كني كه من بشم براي تو

بگي كه اين آرزوته روزي بشم فداي تو

شايدها خيلي هست ولي جمله كمه براي تو

شايد يه روز بياي بگي قلب و دلم فداي تو


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 14:45
تاریخ:
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384


گاهي وقت ها دل من ديگه طاقت نداره

آخه به اينجوري عاشق بودن عادت نداره

گاهي وقت ها دل من بدجوري دلتنگ ميشه

دل تو ولي هميشه اونروز از سنگ ميشه

مي دونم دوستم داري ولي غرورت ميگه نه

بيا بشكنيم غرورو بگو عاشقي به قلبت نگو نه

اين روزها چشمهاي من پر از بارون و شبنمه

دلم از دوري تو درد داره پر از غمه

چرا باروني شد اون چشمهاي ناز پر غرور

بيا اشكهاتو بريز منم ميشم سنگ صبور

اينجوري نگام نكن بدجوري قلبم ميگيره

گلدون شمعدوني از غصه چشمات ميميره

بيا يه پل بسازيم واسه همه راه هاي دور

كه واسه عاشقهاي جديد بشه راه عبور

بيا يك پل بسازيم بيا


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 14:43
تاریخ:
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384


اين شعر را برات ميگم تا نگي كه دوستم نداشت

نگي عاشقم نبود سر به سره دلم ميذاشت

اين رو من برات ميگم تا بدوني دوستت دارم

بدوني تا آخرش جون پاي عشقت ميزارم

آره تو خوب ميدوني عاشقه اون نگات شدم

عاشق سادگي معرفت چشات شدم

مي دونم دوري عزيزم ولي غصه چاره نيست

چاره دوري يكم صبوريه

اين روزا طرز نگات يه جوريه

مي دونم خسته شدي تو هم از اين روزاي سرد

كاش ميشد مثل كتابا اون سه روز رو دوره كرد.

تقديم به كسي كه تا ابد دوستش دارم


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 0:9
تاریخ:
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384


گفتي تو چقدر زيبايي من باور كردم

گفتي دوستت دارم من باور كردم

گفتي از دوريت دلتنگ مي شوم من باور كردم

گفتي عاشقتم من باور كردم

گفتي زندگي بدون تو هيچه من باور كردم

گفتي ديوونتم من باور كردم

گفتي مي خواهمت براي هميشه من باور كردم

من ميدونستم دروغ ميگي ولي.... باز هم باور كردم

فرستنده:شيلا مشرفي


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 0:7
تاریخ:
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384


ساده بايد بود. دل را ساده بايد باخت .ساده بايد زيست. ساده بايد عاشق شد. ولي ساده نبايد گذشت.

ساده بايد ساخت .ساده بايد ماند .ساده بايد ديد .ساده بايد خواست .ولي ساده نبايد گريخت.

ساده بايد گفت .ساده بايد شنيد .ساده بايد شناخت .ولي ساده نبايد مرد.

ساده بايد تحمل كرد .ساده بايد صبوري كرد .ولي ساده نبايد آتش زد.

همه چيز را بايد ساده ساخت ولي ساده ويران نكرد.


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 15:13
تاریخ:
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384


عشق اول........عشق دوم........عشق سوم........چه فايده........خبري نيست از........عشق آخر

عشق اول ...عشق كودكي...عشق دوم...عشق نوجواني...عشق سوم...عشق جواني...ولي آخر چه سود...

نديدم لحظه اي خوش از جواني......نديدم لحظه اي من شادماني........همش حسرت همش بيم از جدايي

شدم رسوا.........شدم رسواي نامي

فرستنده:ليلا اسدي


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 15:12
تاریخ:
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384


اي يار من به لحظاتي بنگر كه دوري ها تمام شده0

به عشقي فكر كن كه آغاز خواهد شد در كنار هم.

من و تو تنها كلبه عشق را بر فراز دشتي سبز خواهيم ساخت.

و دستهاي تو گرمي كلبه مان خواهد شد و نگاهت روشنايي و عشقت مرا سيراب خواهد كرد.

ولي افسوس از روزي كه كلبه عشقمان ويران شود افسوس...

فرستنده:شيوا.ت


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 15:10
تاریخ:
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384


ميدوني چرا دلم مي خواد شبا بارون بياد؟

چون يه روز عاشقي مون يادت بياد.

ميدوني چرا شبا ميرم كنار پنجره؟

چون برم داد بزنم عاشقي مون يادت نره.

ميدوني چرا شبا ستاره ها رو مي شمارم؟

چون بگم قدر اونا دوستت دارم.

ميدوني چرا شبا آسمونم سياه ميشه؟

چون بگه عاشقتم دوستت دارم تا هميشه.

آخه مشكي رنگ عشقه اين رو هر كس مي دونه.

ديگه ماهي تو تنگ هم داره آواز مي خونه.

ميدوني كاش بدوني تمام حرفها قصه نيست.

ديگه چشمام شده بارون گونه هام از اشك ها خيس.

فرستنده:آرمان پناهي


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 15:8
تاریخ:
پنجشنبه دوازدهم آبان 1384


تو ميگي عاشقه نوري......ولي من عاشق ظلمت

تو پي درياي پور شور......من پي كوير خلوت      

تو بدنبال يه شاهين......من بدنبال كبوتر          

تويي عاشق شقايق......من ولي گلهاي پر پر    

تو اسير سبزه زاري......من اسير دشتي خلوت  

    تو نسيم رو دوست داري......ولي من بارون حسرت

اين تفاوت مي دوني توي چي بود؟

اينكه من عاشق تو......تو ولي......عاشق ثروت


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 14:14
تاریخ:
چهارشنبه یازدهم آبان 1384


او با چشمان فريبنده و جادويي و با ‌‌‌آن خنده هاي شيطنت بار خود مرهم بر زخمهاي كهنه و عميق قلبم نهاد و زخمهاي دردناك قلبم را با آن نگاه پر قروغ خود تسكين بخشيده است ليك ميدانم كه همچون گذشته هنگامي كه دوره نقاحت زخمهاي قلبم پايان يابد با خنجر دوباره آنها را تازه مي كند و زخم ديگري در كنار آنها نمايان مي سازد و اين تكرار و تكرار است.نميدانم آخر چند خنجر در قلبم به يادگار مي ماند ولي چه زيبا خواهد شد هنگامي كه به آن مي نگرم زيرا مانند خار پشتي خواهد بود كه بر روي هر خارش نام دختري خيانت كار نوشته شده است. خار هاي نام داري كه هر كدام خنجري از جنس نفرت به قلبم فرو آورده اند.تنها خنجر طلايي رنگي كه در وسط قلبم فرو خواهد شد از جنس ديگري است از جنس عشقي واقعي و خنجري پاك كه آلوده به زهر نيست.دختري كه نامش بر روي آن هك شود مسوب آن نيست آن خنجر عشق واقعي است كه زخم و رنجش را به جان مي خرم و هرگز آن را از دلم برون نخواهم راند تنها خنجري كه وجودش را در قلبم دوست دارم و وجودش آرام آرام جاي خنجرهاي خشن و آهنين را مي پوشاند و عاقبت زخمها را التيام خواهد بخشيد گويي كه هرگز خنجري جز او بر اين قلب خسته فرود نيامده است و انرژي فراواني را براي بقا به قلب خسته و رنج ديده ام خواهد داد.هميشه در انتظار آن خنجر طلايي خواهم ماند و درد خنجر هايي كه خود را شبيه آن ساخته اند و با شدت در قلبم فرود مي ايند متحمل مي شوم تا به خنجر طلايي برسم كه رنگ آن موقتي نيست قدرت جادوويي اش تنها راه نجات من است نمي دانم كه روي اين خنجر رويايي نام چه كسي حك شده است بي شك او سلطان قلبم خواهد بود.پس تا تاج گذاري اين سلطان در انتظار مي مانم.

فرستنده:سياوش كياني

 


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 14:11
تاریخ:
چهارشنبه یازدهم آبان 1384


وقتي كه به خواب مي روم ظلمت ابدي اطرافم را محاصره مي كند يك قدم بين ماندگي و مرگ بيشتر فاصله ندارم بيدار شدن يا خواب ابدي. اميد و عشق و آرزوهاي جواني ام نزديك است در گور سرد جاي گيرد كه مجددا از ميان ظلمت مطلق برق درخشنده دو نور پرده تاريك زندگي را روشن مي كند و آهسته آهسته پيش مي آيد با چشمان غم آلود و نيمه بسته خود مي نگرم و ديدگان جذاب و پر از عشق و اميد فرشته معصومي را مي بينم كه در ظلمت درخشنده گي خاصي دارد                                             

 فرستنده: آرش احمدي


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 22:13
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


كاش عاشق نمي شدم كاش هرگز تورا نمي ديدم ولي قلب من تبيد و خود را در پناه مردي ديد كه مي تواند تكيه گاهي براي او باشد كاش ميمردم كاش وارد بازي مرگ نمي شدم اما افسوس قلب كوچك من با تپش اول عشق را حس كرد اما دستهاي بي رحم تو قلبم را با خود به لجن زاري فرو برد كه جز بي شرمي و بد نامي چيزي برايم باقي نگذاشت

فرستنده:عاطفه ملكي


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 22:11
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


آن آرزوي گريز پا ديشب به سراغم آمد خنده آور است كه بگويم آرزوي من خواب شيريني است كه با روياي ديدار تو همراه باشد خداوند بزرگ به من رحم كرد و به خواب رفتم و تورا به شكل تابش نوري از مهتاب كه از ميان ابرها بشكل ستون هايي كشيده گذشته و بمن نزديك مي شدي مشاهده كرد م از خداوند بزرگ خواستم هرگز مرا از اين خواب بيدار نسازد زيرا مي ترسيدم بار ديگر با ان ديدگان زيبا كه پر از نگاه سوزاننده است به من بنگري و چون سايه اي كه مانند نسيم صبحگاهي زود گذر باشد از نظرم محو شوي                                                                                                                        فرستنده:نيما.ن


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 22:7
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


ميدوني واسم عزيزي

يه جورايي مي گريزي

توي وحشت نگاهت

تاجدايي در ستيزي

مي دونم مي خواي بري تو

ولي كن براي رفتن

دو سه روزي ديگه سر كن

براي معني بودن

تو بيا بهم كمك كن

تو مي ترسي از رفاقت؟

يا كه مي ترسي از عادت؟

كدومش بگو عزيزم

تو مي ترسي از نهايت؟


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:30
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


روزي بود كه عاشقي رسم زمون بود

روزي بود كه عشق تو از دل و جون بود

روزي بود كه عشق تو ورد زبون بود

روزي بود كه جدايي ته زمون بود

روزي بود كه قلبها هم زبوني داشتن

روزي بود كه دوستي ها دوامي داشتن

حالا چي حالا ديگه عشقها هوس شد

قلب عاشق تك و تنها تو قفس شد

ديگه نيست اون همه خوبي و صداقت

ديگه نيست عاشقي دنباله شهامت

ديگه رسم زمونه عوض شده

عشق چيه عاشقي ها هوس شده

فرستنده : مهناز.ت

 


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:29
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


كبوتر عشق تو در بهار زندگي پرواز خواهد كرد

ولي افسوس...

پرنده عشق من كبوتر نيست كه با تو همسفر شود


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:28
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


 

شاعرها گاهي تو شعرهاجمله اي گم مي كنن

واسه بهم رسيدن شعرهارو پل مي كنن

فرستنده : مريم كاشاني


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:28
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


چرا رفتي اي گل تازه شكفته

از روزها يك روز مي ياي تو طوله هفته

وقتي هم مي ياي ميگي دوستم نداري

مي گي اخر يك روزي تنهام ميزاري

مي گي عاشقي ديگه رسم زمون نيست

مي گي حرفات واسه من از دل و جون نيست

حالا ديگه بودنت فرقي نداره

ديگه چشمات واسه من رنگي نداره

ديگه نيستم اونجوري عاشق و شيدا

عاشق چشماي تو دو چشم گيرا

تو خودت گفتي برو از روزگارم

حالا رفتم كاش بشه طاقت بيارم

برو تو برو پيشه اوني كه ميخواي

اوني كه عاشقشي تو اونو ميخواي

نفرينت نكردم اي عشق

برو اي يار به سلامت

عيب نداره غم دوريت

روزي اخر ميشه عادت


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:27
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


قصه برق نگاهت مثل يك راز نهفته است

مثل قصه هاي مجنون پر حرفهاي نگفته است

اگه تو بخواي بمونم من ميگم با تو مي مونم

قلبت رو با هرچي خواستي پاي اين عشق مي نشونم

روزهاي سختي دوري دلتنگي اما صبوري

ميگم اي خدا چي ميشه اون بياد پيشم به زودي

حرفهاي نگفته ساكت توي قلب من نشسته

منتظر به ديدن تو گوشه اي تنها و خسته

اگه تو بخواي مي مونم اگه تو بگي مي خونم

اين رو تو بدون هميشه عاشقت به پات مي مونم


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:26
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼┼ دریافت کد چت روم کلیک کنید┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!
NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼┼دریافت چت روم برای وبلاگ┼┼●:::