دير زماني است كه ديگر تو را نديده ام زندگي گرم و روشنم با رفتنت سردو خاموش شده ديگر براي آمدن تو لحظه شماري نخواهم كرد ديگر لحظه ديدار تو را در آغوش نخواهم گرفت ديگر وجودت در خانه براي من آرامش نخواهد آورد ديگر تنها شده ام تنهاي تنها بي تو تو رفتي قلبم مرد روحم مرد ولي جسمم ادامه خواهد داد تا كجا نمي دانم تا هر كجا كه دوباره تو را فرياد زنم هر لحظه چشمانم به در است هر لحظه صدايي مي آيد ولي من انگار مطمئن نيستم
ساعت: 14:47
تاریخ: پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384


