چنديست حس ميكنم احساس عجيبي دارم
حس خوبي همراه با وحشت
حسي سرشار از شور جواني
حسي پر از لحظات عرفاني
حسي سرشار از شادي و نشاط
ولي ته تمام اين لذت و سر خوشي
ترسي همراه با دلهره
حس خوب من حس با تو بودنه و وحشتم از جدايي
فرستنده:امين دولت

نویسنده:
الميرا ن
ساعت: 14:44
تاریخ: پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384
ميدوني چرا دلم مي خواد شبا بارون بياد؟
چون يه روز عاشقي مون يادت بياد.
ميدوني چرا شبا ميرم كنار پنجره؟
چون برم داد بزنم عاشقي مون يادت نره.
ميدوني چرا شبا ستاره ها رو مي شمارم؟
چون بگم قدر اونا دوستت دارم.
ميدوني چرا شبا آسمونم سياه ميشه؟
چون بگه عاشقتم دوستت دارم تا هميشه.
آخه مشكي رنگ عشقه اين رو هر كس مي دونه.
ديگه ماهي تو تنگ هم داره آواز مي خونه.
ميدوني كاش بدوني تمام حرفها قصه نيست.
ديگه چشمام شده بارون گونه هام از اشك ها خيس.
فرستنده:آرمان پناهي

نویسنده:
الميرا ن
ساعت: 15:8
تاریخ: پنجشنبه دوازدهم آبان 1384
روزي بود كه عاشقي رسم زمون بود
روزي بود كه عشق تو از دل و جون بود
روزي بود كه عشق تو ورد زبون بود
روزي بود كه جدايي ته زمون بود
روزي بود كه قلبها هم زبوني داشتن
روزي بود كه دوستي ها دوامي داشتن
حالا چي حالا ديگه عشقها هوس شد
قلب عاشق تك و تنها تو قفس شد
ديگه نيست اون همه خوبي و صداقت
ديگه نيست عاشقي دنباله شهامت
ديگه رسم زمونه عوض شده
عشق چيه عاشقي ها هوس شده
فرستنده : مهناز.ت

نویسنده:
الميرا ن
ساعت: 16:29
تاریخ: سه شنبه دهم آبان 1384