دستت و بزار تو دستم تا بریم بالای ابرا تا همونجا که خدا هست پیش بادبادک زیبا نگاهت به آسمونه رسیدی به عمق دریا دل من همیشه خیره به طلوع صبح فردا تو میگی تا آسمونا راهی نیست میشه یه کار کرد دل من اما میترسید غم و برداشت و فرار کرد یهو یک دست طلایی از تو آسمون صدام کرد گفت بزرگ کن دلت ومیشه یه فکری واسه راه کرد به صدا که گوش دادم دیدم صدا چه آشناست صدای پاکی و نوره صدای خدا خداست نور دست تا ته راه و پر از روشنایی کرد پر از گلهای شقایق نرگس و عقاقی کرد پریدم روی ماهش رو از همینجا بوسیدم آخه اون خدای من بود چطوری نفهمیدم ای خدا نگاهی کن به عاشقای بیگناه دلای شکسته پاک و نجیب و بی پناه نگاه کن عشق ما دریای سفید و پاکیه واسه دلای ما همین نگاهت کافیه واسه دلای ما همین نگاهت کافیه خدایا قلب کوچکم را وسعت بخش تا بتوانم بزرگی ات را درک کنم. تا بتوانم در دریای بزرگی و پاکی و مهربانیت قرق شوم. بالهای ناتوانم را نیرو بخش تا بتوانم به سوی تو پرواز کنم. به سوی تو که بزرگترین لذت آشنایی هستی.



ساعت: 15:29
تاریخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387







