تبليغاتX
حرف دل من و تو







.: تـوضـیـحـات :.

به وبلاگ من خوش آمدید امیدوارم لحظات خوبی را سر کنید نظر یادتون نره

برای شنیدن صدای كه دوستش میداری همین لحظه هم بسیار دیر است،
افسوس خواهی خورد زمانی را كه آن سوی سیم ها كسی بی احساس
میگوید: برقراری ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمی باشد !!!!

وبلاگ اول * www.harfe-dele-mano-to.blogfa.com
وبلاگ دوم* www.del-kadeh.blogsky.com


.: ا مـکـانـات:.
صفحه ی اول
پست الکترونیک


.: نـویـسـنـده
:.


.: آ ر شـیـو :.
مرداد 1388
تیر 1388
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384


.: پیوندهای روزانه :.


Far30Mobile
SHophaa
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پیوندها ::


.: لـیـنـکهـا :.
انتخاب بهترين هنرمندان ايران
طراحي وب سايت
آموزش رياضي
طراحي داخلي منازل شما
سايت شهره
سرنوشت( شمیلا و فرهاد)
مشکی پوشان عاشق 1 (رامین و روشنک)
مشكي پوشان عاشق3 (رامین و روشنک)
نسیم صبح(سایه سار)
اگه همصدام بودی(سید جعفر)
کلاغستان
طلوعی از مغرب( بهونه)
ميخواهمت تا ابد(مرد هميشه عاشق)
خاطرات عشق(مريم گلي)
خانه ایرانیان(عاشقان ایران)
نسيم شمال (حبيب)
دختر متولد 20 آذر(مینا)
طراحی تتو(پریا)
وبلاگ تفریحی(امید)
دانلود بهترین ها(جمال)
بیا تو تا بفهمی (مرجان)
بغض شکسته(عسل بانو)
دعوت نامه پرشین گیگ
بزرگترین سایت تفریح ایرانیان
سلام خدا(عاشق خالق عشق)
زیبایی(احسان)
مشاور(مهرداد)
جوونی آزاد(غریب عاشق)
من+تو=0 (توکا)
حجم سبز تنهایی(سینیور)
نوشته های عاشقانه(پیمان بلا)

SHophaa
Far30Mobile
زیبا ترین قالب های وبلاگ
بزرگترین لینک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


موزیک*
 
 


* كدهاي جاوا*



عشق من دیگه دلش برای من تنگ نمیشه           آخه دوستم نداره گذاشت و رفت تا همیشه

دیگه نیستش اون همه عاشق و شیدا                         عاشقی دل واپس امروز و فردا

میدونین سخته بگم مقصرم که اون نبود         دلم من دیوونه شد به همه چی پشته پا زد

حالا دیگه نمیخواد من و به این سادگی ها             آخه حق داره عزیزم که بگه دیگه نیا

دل من حقشه که از دوریا زار بزنه                میدونم پشیمونه میخواد که فریاد بزنه

میدونین خیلی دوستم داشت ولی من نفهمیدم       سنگ زدم به قلب پاکش از غمش نرنجیدم

ولی نه اینکه دلم میخواست که اینطوری بشه          به خدا نفهمیدم نفهمیدم نفهمیدم

حالا دیگه نمیاد هر چی که التماس کنم        نمیدونین چقدر دلم میخواد که خودم و قصاص کنم

حالا که فکر میکنم خاطره هام میشه عذاب     شب مهمونی ... تو خونه ... مکان قرارمون میشه سراب

چقدر بوسه دادیم یواشکی به همدیگه          وای خدا کاشکی پاشم همه بگن خواب میدیده

دل من برای اون روزا داره پر میزنه             نیمکت تنهای پارکم داره از دوریه ما زار میزنه

کافی شاپ هم دیگه مثل قدیما شلوغ نشد          دیگه از وقتی که رفته اونجا هم جهنمه

کنار پنجره ام که دیگه هیچوقت نمیرم     میترسم که اون موقع واسه کاری تصمیم جدی بگیرم

نمیدونم چی بگم انگاری حرفی ندارم             کاش بشه بهش بگم هنوز خیلی دوستت دارم

تقدیم به رنگین کمان زندگیم ساسان


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 21:48
تاریخ:
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386


من همونم كه ميگفتي تا ابد با من ميموني

راز يك عشق عجيب رو از توي چشمام ميخوني

من همونمم كه ميگفتي زندگي بي تو حرومه

داشتن دستاي گرمت واسه دلم جنونه

من همونم كه ميگفتي تو بري دنيا ميميره

هر چي قلب پاك و عاشق توي يك شيشه اسيره

من همونم كه ميگفتي تا ابد واسم ميميري

قول ميدي كه تا نفس هست نگات رو ازم نگيري

من همونم كه ميگفتي آسمون رنگ چشاته

به جون مجنون عاشق هر چي ليلي فداته

من همونم كه ميگفتي عاشقي واسم عزيزي

تو ميگفتي كه برم من تو يه دنيا اشك ميريزي

پس چي شد اون همه احساس

گم شده تو قلب سنگي

فكر نكن بي تو ميميرم

فكر نكن خيلي زرنگي

تو من رو گذاشتي رفتي اي هوس باز درو

برو و نگام نكن چي بگم بي چشم و رو

دل تو از اول راه به دلم چقدر دروغ گفت

دل من ولي چه ساده همش از روزاي خوب گفت

دل من ديگه دلت رو لايق عشق نميدونه

برو تا نفس تو سينه است اون دلت تنها بمونه

برو با همون كه گفتي سرنوشت ازم جدات كرد

برو با خيال راحت اين دلم ديگه رهات كرد

الهي بياد يه روزي كه ببينم آه سردت

نفساي آخرت رو از دل خسته زدردت

الهي بياد يه روزي


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 18:27
تاریخ:
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385


شب های بیقراری                     یک عکس یادگاری

چشمهای خیس بارون                نگاه سرد و هیرون

یک قلب زخم خورده                   یک حس سرد و مرده

       دریای بی تلاطم                            نگاه تلخ مردم      

شکست و بی پناهی                 موندن سر دوراهی

شکنجه بی گناه                          خاموشی نور ماه

خاطره های مرده                          یک دل سر سپرده

دل خسته و ویرون                         گمشده ای تو زندون

عشقهای پوشالی                       یک قاب عکس خالی

                        سرد هوای دوری                        

                       وای که چقدر صبوری                      

                  


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 10:3
تاریخ:
چهارشنبه یکم آذر 1385


دریارو دوست ندارم برام شادی نداره

یاده غم یه عشق رو به یاد من میاره

یاد روزهای ابری دریای طوفان شده

دست حقیر موجها دریای نفرین شده

ربود تورو زدستم تو آغوشش رهات کرد

برد تورو زیر موجها ته دریا فنات کرد

حتی نداد جسمت و ازم گرفت روحت و

قلبم رو آتیش کشید سیاه به قلبم پاشید

دریارو دوست ندارم خاطرهام رو دزدید

عشق و ازم گرفت و خاطره هام رو بلعید

هنوز پست نداده غم تو جونم افتاده

دریارو دوست ندارم میخوام که جادو بشه

دریا بهم بریزه آبی دیگه نباشه

دریا دوستت ندارم تیری زدی تو قلبم

به یاد من میمونه   به یاد من میمونه

 

 


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 19:57
تاریخ:
چهارشنبه هفتم تیر 1385


چشماي تو به ياد من همون روزاي آخره

يادت مياد گريه كنون اومدي پاي پنجره؟

گفتي ميموني تا ابد پاي دل عاشق من

گفتم فراموش ميكني با رفتنم به اين سفر

گفتي كه با رفتن من هيچي فراموش نميشه

گفتم بگو كه تا ابد مال مني تا هميشه

نگاهت رو دوخته بودي به عكس يادگاريمون

نگات پر از درد يه عشق چه ساده و چه مهربون

رفتم ولي عشق تو موند توي هواي زندگيم

نشد فراموشت كنم عاشقتم فقط همين

راهي شدم به سوي تو به عشق لحظه وصال

نبودي اما مال من جواب بده به اين سوال

چرا گذشتي از وفا تحملت رفت به كجا؟

مگه نگفتي تا ابد هميشه با من ميموني؟

ديدم كه انگار با اوني باهاش چقدر مهربوني

دست تو دست اونه برات عزيز تر از جونه

چقدر پشيمون شد دلم از اومدن به دل خود اميد دادن

كاش نمي فهميدم دلت روي دلم خط كشيده

يادش ميره خاطره ها دل به غريبه ها ميده

رفتم ولي ترو خدا به هيچكسي وعده نده

نگو كه عاشق ميموني اين رو نگو تو به همه


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 17:13
تاریخ:
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385


 

يه روز يه مهربوني با قلب أسموني

عهدش رو بست با فلبم به اسم همزبوني

ميگفت هميشه يادمه عاشقمه خرابمه

ميگفت هميشه با منه مال منه

ميگفت توي دلش فقط عشق منه كه مي تپه

ميگفت ميخواد كه تا ابد تو أسمون عشق من پر بزنه

قسم ميخورد به عشقمون كه اون فقط مال منه

اما ته نگاه اون ميفهميدم دلش جايي پر ميزنه

چشماش به من نگاه ميكرد ميگفت كه باورش كنم

اما دلش با من نبود من اين رو خوب حس ميكنم

يك روز ديدم كه با اونه از عشق واسش شعر ميخونه

خدا ميدونه كه چي شد اين قلب پاك و ديوونه

بشت ديوار تكيه دادم چشمام يهو سياهي رفت

تمام خاطرات خوب جلو چشمام هي راه ميرفت

رفتم جلو بهش بگم كه مرد ديگه توي دلم

اما نشد ساكت شدم اون من رو ديد و گريه كرد

پشت سرم همه پلهاي عاشقي شكسته شد

من رفتم و اون دنبالم روانه شد

گريه ميكرد داد ميزد ميگفت فهميد اشتباه كرد

دلم اما نفهميدش شكست و رفت نبخشيدش

گذشت و ديدم دل من داره ديوونه تر ميشه

ميگه ببخشمت ولي فكرم كه راضي نميشه

اگه دوباره باز بره بشكنه روح و جسمم رو

اونوقت ديگه من ميميرم نميشه ساخت شكسته رو

اما چي كار كنم دلم ميگه ببخشمت

اما بدون كه تا ابد به يادمه خيانتت


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:8
تاریخ:
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384


 

عاشقي جوري عادته دل بريدن چه راحته

نگاه تو داد ميزنه خسته شدن بهانته

عشق واست تو قصه هاست عاشقي مال بچه هاست

اما بدون كه عشق من يك عشق پاك و بي رياست

دوستت دارم براي تو يه حرف بي معني و پوچ

اما براي من شده يك حس داغ پر خروش

چيكار كنم دلت با من هيچ جوري كه راه نمياد

اما دل عاشق من داد ميزنه تو رو ميخواد

حالا ميگي خسته شدي ميخواي بري

كاشكي ميشد ميفهميدم به اين زودي مسافري

تو رفتي اما خوب بدون كسي ديگه ياد تو نيست

حتي ديگه چشماي من عاشق چشماي تو نيست

داري ميري چشمات ميگه دلت برام تنگ ميشه

اما غرور سركشت مانع عشق تو ميشه

رفتي نگفتي عاشقي يادت باشه شقايقي

عاشق چشماي تو بود نفهميدي براي توعشقش چه صادقانه بود


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 15:44
تاریخ:
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384


 

يه قلب تاريك و سياه يه زخم كهنه عميق

يه مشت صداهاي بلند از ته اين دل غريب

يه آرزوي گم شده يه چشم ساده نجيب

يه عابر پياد و يه جاي تاريك و عجيب

لحظه تلخ خط زدن روي همه ترانه ها

يخ زدن يه حس پوچ ته يه بغض بي صدا

كشتن زنده بودن و سبك شدن روي هوا

يا كه يه تجربه شدن به چشم خيس آدما

لحظه پرواز رسيده خالي شدن از زندگي

يه راه تازه ديدن و جاري شدن تو مردگي

حس لطيف يخ زدن بين صدايه شيونا

چشماي خيس و يخ زده پر كشيدن سوي خدا

براي من تموم ميشه لحظه تلخ بي كسي

غم بي تو زنده بودن تو لحظه دلواپسي

اگه مياي به ديدنم شاخه گل با خود نيار

از اون چشايه حيله گر برام يكم بارون ببار


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 23:41
تاریخ:
دوشنبه یکم اسفند 1384


 

از عشق تو از بي كسي بدجوري گريم ميگيره

باشه برو عيب نداره بزار كه قلبم بميره

ولي يادت باشه ديگه توي دلم جا نداري

چون كه داري بي بهونه بدجوري تنهام ميزاري

يادت باشه وقتي بري ديگه سراغت نميام

نگاه عاشقانه ات رو لحظه اي حتي نميخوام

زودتر برو خوب ميدونم گريه مجالم نميده

دلم ديگه رو اسم تو يك خط قرمز كشيده

فكر نكني اگه بياي بازم قبولت ميكنم

اين دل مهربونم رو عمري حرومت ميكنم

داري ميري برو ولي پشت سر رو نگاه نكن

ديگه هيچوقت عاشقونه تو اسمم رو صدا نكن


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 21:25
تاریخ:
پنجشنبه پانزدهم دی 1384


يه روزي اومد كنارم گفت گلم با تو بهارم

گفت نري تو لز كنارم ميميرم تنها نزارم

اومدي تو سرنوشتم قلب من گفت تو بهشتم

بي خبر از سرنوشتم با گذاشتم تو بهشتم

قلب و روحم مال اون شد جسم و جونم مال اون شد

حالا كه ميخوام بمونه بگه قدرم رو ميدونه

پشت با زد به دل من خنجرها زد به دل من

أره اون رفت از كنارم ولي زندست تو خيالم


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 0:44
تاریخ:
دوشنبه دوازدهم دی 1384


اين روزا تو بازار دل از تجارت حرف ميزنن

دل ميشكنن دل ميكشن پول توي صندوق ميزارن

اين روزا بازار وفا انگاري برشكسته شد

عشق رو گرفتن به فلك طفلكي پير و خسته شد

اين روزا آدمها ديگه ذره اي احساس ندارن

دروغ ميگن به هم ديگه رو قلب هم پا ميزارن

اين روزا صحبت همه صحبت بي وفايي

گول زدن و كلك زدن لذت آشنايي

اين روزا كار آدمهاچند روزي با هم بودنه

دل هم رو سوزوندنو قلب هم رو شكوندنه

هر وقت كه ديدي عاشقي ببين ميبيني لايقي؟


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 14:47
تاریخ:
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384


چرا رفتي اي گل تازه شكفته

از روزها يك روز مي ياي تو طوله هفته

وقتي هم مي ياي ميگي دوستم نداري

مي گي اخر يك روزي تنهام ميزاري

مي گي عاشقي ديگه رسم زمون نيست

مي گي حرفات واسه من از دل و جون نيست

حالا ديگه بودنت فرقي نداره

ديگه چشمات واسه من رنگي نداره

ديگه نيستم اونجوري عاشق و شيدا

عاشق چشماي تو دو چشم گيرا

تو خودت گفتي برو از روزگارم

حالا رفتم كاش بشه طاقت بيارم

برو تو برو پيشه اوني كه ميخواي

اوني كه عاشقشي تو اونو ميخواي

نفرينت نكردم اي عشق

برو اي يار به سلامت

عيب نداره غم دوريت

روزي اخر ميشه عادت


نویسنده: الميرا ن
ساعت: 16:27
تاریخ:
سه شنبه دهم آبان 1384


NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼┼ دریافت کد چت روم کلیک کنید┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!
NhMGMyYWE1.gif" />

:::●┼┼دریافت چت روم برای وبلاگ┼┼●:::